محفلی برای هنر دوستان |
( ضیاء الدین مصباحی جهرمی )
شاعر معاصر و غزل سرای با ذ وق شهر نخل ونارنج ، سروده ها یی دارد که به حق سرشار از حس و شور و عشق می با شد .
در این پست مطلب جدید ، دو غزل از غزل های نا بش را از مجموعه شعر
(مرا در شعرهایم جستجو کن )
انتخاب کرده وبه دوستداران ادب و هنر سرزمینمان تقدیم می دارم .

دوستت دارم و نمی دانی
در دلم تا همیشه می مانی دوستت دارم ونمی دانی
می کشد شعله از دوچشمم عشق در نگاهم مگر نمی خوانی
پاسخی گو ، نگاه شوقم را با نگاهی نگاه پنهانی
از تو چیزی چنان نمی خواهم یک نگه کن مرا تو مهمانی
می برد تا دیار رویا ها این دلم ، آن نگاه طوفانی
بی تو این زندگی چه خواهد بود جز غم وحسرت و پشیمانی
در دلم ابر دی چه می بارد خسته ام زین هوای بارانی
با تو از عشق و آرزو گفتن خوش بود در شب زمستانی
قصه دارم < ضیا > بسی از عشق قصه ای سر به سر پریشانی
می کشد این غمم که مجنون وار دوستت دارم و نمی دانی
زیر باران نگاهت
می توان با چشم تو هر آیه را تفسیر کرد
با نگاهت می توان میخانه ها تعمیر کرد
می توان با چشم تو آب از رخ خورشید برد
آسمان از ماه و مه از آسمان دلگیر کرد
می شود چون شاپرکها در هوایت پر کشید
زیر باران نگاهت خویش را تطهیر کرد
می توان دریای طوفانی شد و چون رود رفت
با نگاهی بی محابا مرگ را تحقیر کرد
می شود با چشم تو از عشق ومستی ها نوشت
بهترین شعر جهان را می توان تحریر کرد
با چنین سحری که در چشمان جادوی تو هست
با نگاهت عالمی را می توان تسخیر کرد

می شود زیباترین تصویر با چشمت کشید
یا بهشتی جاودان در قاب دل تصویر کرد
می شود مجنون شدو دل را به چشمانت سپرد
وانگهی مجنون صفت بس ناله ی شبگیر کرد
می توان یک نکته از زیبایی چشم تو گفت
با جهانی شور و مستی خویش را درگیر کرد
ای زلال پاک چشمت ، چشمه سار زندگی
با نگاهت می توان آیینه را تعبیر کرد
با چنین مستی که دارد ساغر چشمان تو
کی توان در سینه دل را لحظه ای زنجیر کرد
در دل خلقی ( ضیا ) با شعر غوغا کرده است
در دل سنگین تو تا کی توان تاثیر کرد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|